+ سفرنامه صلاله
قبل از هر چیز تأخیر من رو در تهیه این گزارش ببخشید! راستش یا سرم شلوغ بود (وحشتناک!!) یا سرگیجه داشتم یا وقت نداشتم!!
به هر حال... این یه سفرنامه مختصر مفید برای اونایی هست که مایلن یه سفر برن عمان... کشوری که شاید حتی جزو آخرین گزینه ها هم برای مسافرت (به خصوص اونایی که تو خود ایران هستن) نباشه!!! ولی یه مقدار که آدم بیشتر بشناسه بهتر و با دید بازتری میتونه تصمیم بگیره!
پایتخت عمان شهر مسقط هست ولی مقصد اصلی ما شهر صَلاله بود. از دبی با ماشین راه افتادیم رفتیم به سمت مسقط...
مسجد سلطان قابوس در حومه مسقط...

یه شب اونجا بودیم و از فردا ساعت ١ بعد از ظهر با ماشین رفتیم سمت صلاله... باید یه مسافت ١٠٠٠ کیلومتری رو طی می کردیم!!!!!
یه جاهایی از مسیر رو با سرعت کمتر از ١٧٠ نمی رفتیم!!! 
گاماس گاماس رفتیم به سمت صلاله، نصف شب تقریباً ساعت ٢ یا ٣ رسیدیم. صلاله شهر قشنگی بود، البته شاید برای اونایی که تو شهرهای سرسبز و جنگلی زندگی می کنن جذابیتی نداشته باشه ولی برای من که تو دبی هستم واقعاً قشنگ بود! تازه می گفتن زمان مناسب برای رفتن به صلاله مرداد و شهریوره... یعنی تازه اون وقته که همه جا سبز کبود میشه و رودخونه ها و آبشارها راه میفتن ولی با این وجود باز هم به نظر من کوهستان اطراف صلاله سرسبز و پر از درخت بود! 
یه چشمه بود تو شرق صلاله به اسم "عین رزات"... جای باصفایی بود بین کوه ها، یه غار کوچیک هم داشت که پله درست کرده بودن به سمت غار و مردم از پله ها می رفتن بالا و وارد غار می شدن و عکس مینداختن.







از جاهای دیدنی صلاله دو تا آرامگاهه که یکیش منسوب به حضرت ایوبه (به اسم ضریح النبی ایوب) ... بالای کوهیه به اسم "جبل ایتین"، کوهی پر از درختان انجیر!


این هم اطراف جاده ای که از کوه بالا میرفت:



و شترها و گاوهایی که واسه خودشون کنار جاده قدم می زدن!

و یکی دیگه آرامگاه منسوب به عمران (به اسم ضریح النبی عمران).

جالبه که طول این قبر ٣٠ متره!!! میگن ظاهراً این شخص به همراه اعضای خونواده دفن شده! (خدا میدونه!!)
این یکی وسط شهره... یه درخت کج (یه چیز تو مایه های برج پیزا!!) تو محوطه چمن کاری شده این ضریحه!
البته اینها فقط بر اساس گفته های اهالی اونجاس وگرنه هیچ کس با قاطعیت نمیتونه بگه اینا دقیقاً آرامگاه این دو نفرن یا نه!
یه قسمت بزرگی از صلاله به مزارع موز و نارگیل و پاپایا اختصاص داره. یعنی تا چشم کار می کنه این درختا رو می بینه. بسیار قشنگ و دیدنیه!!!

این هم از توی مزرعه...

اتفاقاً روز آخر نهارمون رو گرفتیم بردیم تو مزرعه بین درخت های موز و نارگیل خوردیم!! جای همه شما خالی!

همون بغل هم یه سری دکه های چوبی بود که موز و نارگیل می فروختن...

این هم درخت پاپایا با محصولی که هنوز نرسیده.... این درخت رو برای محافظت کردن ازش در مقابل باد، بین درخت های نارگیل می کارن!

این هم یکی از خیابون های قشنگ شهر صلاله که به مزارع موز ختم میشد...

و میدون برج النهضه...

راستی یه رستوران لبنانی خیلی عالی هم پیدا کرده بودیم و مرتب از اونجا غذا می گرفتیم..... واقعاً غذاش خوشمزه و تر تمیز بود!!
عصر پنجشنبه هم راه افتادیم و بکوب اومدیم به سمت دبی ...... بعد از ظهر جمعه دقیقاً ساعت ١٢:٣٠ خونمون بودیم!! 
نمیدونید وقتی پامو تو خونه گذاشتم چه حسی بهم دست داد! داشتم از خستگی می مردم......... این خستگی قشنگ تا ٣ روز ادامه داشت!!
این هم از مسافرت من............ دوس دارم باز هم برم ولی احتمالاً بار بعد با هواپیما میرم 
در زمینه نوشتن سفرنامه هیچ مهارتی ندارم... بنابراین اگه قصوری در این گزارش دیدین به بزرگواری خودتون ببخشید!
در ضمن یه ساحل صخره ای خیلی قشنگ هم بود (به اسم شاطی المغسیل) که دو سه تا سوراخ داشت و وقتی موج دریا به زیر این صخره ها میخورد، آب با فشار خیلی زیاد به شکل فواره از سوراخ میزد بیرون! این هم خیلی قشنگ بود ولی متاسفانه اون روز من دوربینم شارژ نداشت و عکس نگرفتم!
خلاصه اگه خواستین برید اونجا به من بگید تا دقیق تر بهتون اطلاع بدم! در ضمن نمیدونم چرا عکس ها اونجور که باید خوب نشدن... در واقع صلاله خیلی قشنگتر و سرسبز تر از اون چیزی بود که تو عکس ها پیداست!
خوش باشید
